محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
156
خلاصة الحكمة ( فارسى )
دوم آن - محلّ اتّصال به ساعد - دو استخوان به نحو مذكور اتّصال يافته ، به شكل دو برآمدگى ؛ يكى به طرف باطن و يكى به ظاهر : آن كه به طرف باطن [ است ] ، طولانىتر و باريكتر و مفصلى ندارد ، بلكه محض براى وقايه و پناه و تكيه نمودن عصب و عروق است ؛ بر [ آن ] « 1 » . آن كه در طرف ظاهر است ، براى اتمام مفصل است كه « مرفق » نامند و فرو رفتن سر استخوان ساعد است در آن . و بر سر عضد ، دو نقره « 2 » است : يكى از قدّام و يكى از تحت . و فوقانيهء آن ، املسِ غير مستدير [ است ] و حاجزى آن را نيست ؛ بلكه مانند ديوارى است . و اين را « نقرهء انسيه » نامند . و نقرهء دوم تحتانيه را كه بزرگتر است ، « نقرهء وحشيه » گويند . و چون حركت نمايد ساعد به جانب وحشى ، متّصل مىگردد بدان و ايستاده مىماند . و « ابقراط » ، اين دو نقره را « عتبهء عضد » ناميده . [ فايده ] : و اتّصال عضد به كتف ، به رباطات غير مستحكمه است و لهذا به ورود صدمات به زودى بيرون مىرود از جاى خود . و فايدهء استدارهء خلقت استخوان عضد ، استحكام و عدم قبول آفات است به آسانى . و فايدهء اندك انحناء و خميدگى آن ، همدم و مساوى بودن آن است با شانه . و ديگر ، احتوا بر اشياء به وجه اكمل . و فايدهء رخاوت مفصل آن ، سلاست و سهولت حركات آن است به سوى جميع جهات . و رباطات اتّصال آن ، چهار است : يكى عريضِ غشائى محيط به مفصل ؛ چنان چه ساير مفاصل را مىباشد . و دو رباط فرود آمدهاند از اخرم ؛ يك طرف آن عريض مشتمل به طرف عضد ، دومى آن از آن صُلبتر و بزرگتر . و چهارم از زاويه دوم كتف - كه منقار الغراب نامند - آمده [ و ] به عضلى كه در باطن آن است پيوسته [ است ] .
--> ( 1 ) . الف و ب : براى . ( 2 ) . الف و ب : فقره .